محمد تقي جعفري

60

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

1 - جهان هستى 1 - جهان هستى داراى واقعيت است درك بديهى و دلايل عقلانى سليم واقعيت جهان را نخستين اصل بديهى مقرر مىدارد ، بطورى كه اگر اين اصل بديهى قابل انكار باشد ، هيچ چيز ديگر قابل اثبات نخواهد بود . درك ما ، علم ما ، تصور ما ، خواستن ما . . . هر يك از اينها ، حقيقتهاى واحدى هستند ، در صورتى كه در هنگام تماس با بيرون از خود ، متعلق به موضوعات و پديده‌هاى متنوع مىگردند ، زيرا درك شدهء ما در بارهء درخت غير از درك شدهء ما در بارهء آتش است . علم ما در بارهء اين كتاب كه در قفسه چيده شده است ، غير از علم ما به اين است كه گوسفند از حيوانات پستاندار است . وقتى كه ماه را تصور مىكنيم ، اين تصور شده غير از آب است كه مورد تصوّر قرار مىگيرد . همچنين موقع تشنگى آب مىخواهيم ، نه لباس . . . باضافهء اين كه اگر جهان هستى واقعيت نداشته باشد ، هيچ موضوع و رابطه و رويدادى حقيقت و واقعيت نخواهد داشت و يكى از آن موضوعات انسان است . در نتيجه انسانى واقعيت نخواهد داشت تا انسانيتى وجود داشته و به رسالتى نيازمند بوده باشد . 2 - جهان هستى داراى معناى معقول است جهان هستى داراى معناى معقولى است كه توجيه كنندهء اجزاء و روابط و دگرگونىهاى آن است . تصور اين كه جهان هستى اجزاء و پديده هايى است در حال حركت و دگرگونى و بس ، به هيچ گونه تفسيرى رضايت بخش را در بارهء جهان هستى براى ما مطرح نمىكند . چنين تصورى نمىتواند وجود نظمى را كه در قوانين علمى ما جلوه مىكند ، توضيح بدهد . همچنين براى هيچگونه اظهار نظر مكتبى و فلسفى ارزشى قائل نمىباشد . زيرا اظهار نظرهاى مكتبى و فلسفى ، با مقدارى كليّات صورت خواهد